من آن پرنده ام که بال و پرش را بریده اند...
ز هستی خویش بار ها نالیده ام...
اما چه کنم توان پر گرفتنم بربوده اند.....
در قفس را باز کذارده اند ولی....
تنها مجال بهانه و ناله ز من ستانده اند...
می گویند که قفس بی خطر تر است....
ترسیدن از بار و عقاب و کفتار در آن کم نشان تر است.....
اما پرنده را با پرواز معنی میکنند....
پرنده بی پر که زنده نیست!...
پرنده ای که به قفس رفت دیگر پرنده نیست....
آه..........
خوشا پرنده آزاد خوشا پرواز
علی
در آن نوبت که نیلوفر ببندد بر پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
دنیا به آتش افروخته می ماند که چون زیاده طلب کنی سوخته شوی و چون به قدر حاجت برگیری با فروغ آن راه را از چاه بازشناسی(سقراط)
اگر کسی چنان باشد که وقتی حقی به او گفته شود برای او سنگین آید یا عدالتی به او گوشزد شود ناراحت شود بی گمان از اجرای حق و عدالت بیشتر ناراحت خواهد شد.(امام علی ع)
حقیقت چون الماسی است که اشعه آن تنها به یک طرف پرتو نمی افکند بلکه همه اطراف خود را در انوار خود غرق می کند.(شاتو بریان)
من فقط آن را دوست میدانم که در همه اوقات روز و شب به خیر و صلاح دوست خود بیندیشد و برای خوشبخت کردن او همه کوشش خود را به کار برد..(موزارت)
یک انسان می تواند آزاد باشد، بی بزرگ بودن ، اما هیچ انسانی نمی تواند بزرگ باشد ، بی آزاد بودن.
(جبران خلیل جبران)
هنوز دستهامان از هرم محبت داغ است....هنوز چشم ها در عطش یک باغ است
شاید که هنوز قطره ای ز محبت نمرده است....شاید که هنوز یک باغ را خزان ز تخیل نربوده است!
دوست خوب