X
تبلیغات
رایتل
شنبه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1389
شکوائیه زیبای دکتر شریعتی به خدا

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو ازجانم

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداواندا

اگر روزی زعرش خود به زیر آیی

لباس فقر بپوشی

غرورت رابرای تکه نانی

به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گوی

خداوندا

اگر در روز گرما خبر تابستان

تنت بر سایه ی دیوار بگشایی

لبت برکاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف تر

عمارتهای مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی

خداوندا

اگر روزی بشر گردی

زحال بندگانت با خبر کردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت ، از این بودن از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار 

است..............................


عناوین آخرین یادداشت ها the last comments
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
مدیریت بلاگ:دوست خوب MANAGER:good friend

Archive آرشیو

counter شمارشگر

تعداد number of viwers بازدیدکنندگان : 81863